تبلیغات
پایانی برای زمان - اعتقاد، نماد،شعار 2:مقاله سوم
پایانی برای زمان

آن گاه كه زمین از حركت باز می ایستد.

اعتقاد، نماد،شعار 2:مقاله سوم

جمعه 19 فروردین 1390

نوع مطلب :اعتقاد، نماد، شعار، 

بسم الله الرحمن الرحیم

اومانیسم و کابالا:

 

در واقع می­شه گفت اومانیسم یک شاخه از کابالا است با اندکی فرق. ویژگی مشترک این دو قبول نداشتن خداوند به عنوان آفریدگار جهان است.یعنی جهان تماما از ماده تشکیل شده باشه و کاملا هم به طور اتفاقی این اتفاق افتاده باشه.

در واقع اومانیسم، وسیله­ای برای چیرگی بر نیروهای پنهانی طبیعت و رسیدن به اهداف خودشان است. در واقع اومانیسم هدفی بود برای تغییر روش­ها و فرهنگ­های الهی.

طبق شواهد موجود باید پیوندی میان فراماسونری و اومانیسم باشد. زیرا در نوشته­های دو طرف صحبت از معمار بزرگ کائنات  آمده که از عقاید هر دو  است. منظور آن­ها از این واژه طبیعت است.به عبارت دیگر آن­ها طبیعت را می­پرستند.

هیچ کس پیش­بینی نمی­کرد که در دهه­ی 1300 میان فراماسون­ها و اومانیسم­ها اتحادی بسته شود. با توجه به اوضاع پنهان کاری ضروری بود. این 2 گروه علاوه بر این هم اشتراکات بیش­تری با هم دارند.

بدین ترتیب یک سازمان ماسونی-اومانیستی متولد شد که در کل خدا را انکار می­کردند و جای آن انسان­ها را به پرستش طبیعت فرا می­خواندند. تعریف آنان از خدا نتفاوت است. در کتاب یکی از ماسون­های ارشد ترکی به نام سلامی ایشینداغ که برای آموزش ماسون­های پایین­تر نوشته شده، آمده که تعریف ما از خدا فرق دارد نا به عنوان خدا کائنات و کلیت درون آن را قبول داریم که به آن شخصیت داده نمی­شود و با انسان فرق دارد. هم چنین در ادامه آورده است که تنها طبیعت است که عامل اصلی تفکرات و فعالیت­های ماست. او آورده است اصوب و عقلید ماسونی بر پایه­ی نظریه­های علمی و طبیعی است در حالی که بر عکس این را ثابت کردیم. هم چنین در جای دیگر آورده­اند که جهان ما جاودان است و ادامه دارد و هر بار خودش خودش را کامل می­کند درست مثل نظریه­ی آشوب.

هدف آنان درست کردن جامعه­ای سکولار  و اومانیستی است. سکولار یعنی جامعه­ای که در آن خدا هیچ معنایی نداشته باشد و حتی به آن فکر هم نشود این جامعه سراسر لذایذ دنیوی است عاری از هرگونه مذهب.

یکی از اومانیست­ها در سال 1489 در جواب بیانیه­ی یک پاپ آورده است که در دنیا هیچ چیزی بالاتر از شکوه انسان وجود ندارد. کلیسا این عقیده را پرستش انسان نامید. حق هم با کلیسا بود.

در یک کتابچه ماسونی آمده است که پرستش خدا از روی جهل تمدن­های پیشین است که قبلا این موضوع را بررسی کردیم. در ادامه آمده است که فراماسونری تنها انسان را می­پرستد.

امروزه در بسیاری کشورها ماسون سعی دارند تا خود را در دستگا­های دولتی وارد کنند. آن­ها در بیانیه­های خود گروه را گروهی برای مصلحت مردم معرفی می­کنند. حتی سازمان­های خیریه­ای تحت حمایت ماسون­ها وجود دارند. ما با مصلحت جامعه مشکلی نداریم و حتی از آن طرفداری می­کنیم اما در پس این مصلحت ظاهری حیله­ای وجود دارد. هدف آن­ها اخلاق بدون مذهب است. و معتقدند بدون مذهب می­توان اخلاق بهتری داشت. که کاملا بر عکس است. زیرا ادیان الهی برای هدایت آمده­اند و حاوی سخنان خدا در جهت تریبت انسان است.

آن­ها می­گویند که مردم عقاید مذهبی­ را فقط با استفاده از چیزی که نمی­توانند آن ­را درک کنند و لاهوتی است مانند خدا و بهشت و جهنم قبول می­کنند در حالی که عقاید ما قابل درک است. و به گفته­ی آن­ها چیزای قابل درک چیزایی مانند دموکراسی، برادری، آزادی، برابری و صلح است چیزی که داریم نمونه­ی آن را در فلسطین، عراق، افغانستان، لیبی، بحرین، تونس، پاکستان و... می­بینیم. به نظر آن­ها همه چیز باید به خاطر بشریت صورت بگیرد و نه خداوند یعنی نیت الهی نباید باشد. آن­ها می­گویند که عقاید بر پایه­ی عشق به انسان ساخته شده. می­گویند که اگر شخصی خوب بودن بدون چشم­داشت، عشق به وطن و خانواده داشته باشد و هم چنین نوع دوست نیز باشد به حد کمال رسیده است. در حالی که بدون تعالیم دینی نمی­توان خوب بود  و حس فداکارانه نسبت به افراد نختلف داشته باشیم. اتفاقا اگر ما در برابر هیچ چیز مسئول نباشیم دیگه چرا باید خوب باشیم؟ چرا باید خانواده و وطن را دوست داشته باشیم در حال که آخرش هیچ چیز نمی­شود. چرا کار بد نکنیم؟ آن­ها دارند از تعالیم ما برای گمراه کردن استفاده می­کنند. دین است که باعث می­شود انسان به کمال برسد و اگر انسان هیچ انگیزه­ای برای خوب بودن نداشته باشد، دیگر خوب نمی­ماند و  این که تو بدون انگیزه خوب باشی یعنی برای هیچ کس پس امکان پذیر نمی­باشد. زیرا انسان همیشه فکر می­کند تنها یک بار زنده است. در بیانات آن­ها آمده است که ما در مقابل هیچ چیز مسئول نیستیم ولی اگر نیت ما برای بشریت باشد پس اگر کار خوب بکنیم در مقابل بشریت مسئولیم و این تناقض در سخن نشانه­ی عوام فریبی آن­هاست.

حتی تاریخ ثابت کرده است که اگر انقلابی جهت الهی نداشته باشد نتایج آن به سوی بدبختی است و ثمری ندارد و نتیجه نمی­دهد. نمونه­ی آن انقلاب فرانسه. زمانی که ماسون­ها به خیابان­ها آمدند و شعار آزادی، برابری و برادری را سر دادند، ده­ها هزار نفر بی­گناه سرشان زیر گیوتین رفت.. حتی رهبران انقلاب نیز کشته شدند. این به خاطر این بود که انقلاب در جهت تعالیم الهی نبود.

نظام­های سوسیالیستی طالب جامعه­ای عادل و برابر بودند از نظر خودشان برای تحقق این خواسته دستور دادند که دین از بین برود که بر اثر همین این نوع حکومت­ها باعث قتل تقریبا 120 میلیون شدند و پیامدهای بدی برای تمام جهانیان داشت. عدالت و برابری هیچ­گاه در هیچ کشور کمونیستی­ای ایجاد نشد. حتی رهبران کومونیست خود طبقه­ای ممتاز تشکیل داده بودند.

در رسوایی که در لژ فراماسونری ایتالیا به وجود آمد مشخص شد که مدیران لژ در حال انجام کارهای مافیایی و قاچاق  هستند. در ادامه رسوایی­ها مشخص شد که در لژ فراماسونری فرانسه، ماسون­ها در پی منافع نامشروع هستند.  

از این همه وقایع تاریخی می­توان نتیجه گرفت که اخلاق تنها در جامعه­ای محقق می­شود که آن جامعه تحت تعالیم الهی قرار گیرد.

همچنان که در قرآن آمده است که مومنان در زمین با غرور و تکبر راه نمی­روند و شب را در حال سجده به سر می­برند و می­گویند که خدایا ما را از عذاب در امان بدار.

در قرآن آمده است که مومنان نسبت به آیات الهی بیتفاوت نیستند و در این صورت است که قلب انسان در برابر گناهان  و هوس­های دنیوی مقاوم است. پس نتیجه می­گیریم که اخلاق تنها در جامعه­ی الهی صورت می­گیرد.

 انشاءالله ادامه دارد.

 




فهرست وبلاگ

پیوندهای روزانه

طبقه بندی

آرشیو

نویسندگان

پیوندها

نظرسنجی

    مطالب سایت را چه طور ارزیابی می کنید؟





آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

جستجو

آخرین پستها

ابزار وبلاگنویسان
افراد آنلاین:
تعداد بازدیدها:
set as your home page